سفارش تبلیغ
صبا ویژن
کل بازدیدها:----1245116---
بازدید امروز: ----33-----
بازدید دیروز: ----80-----
طلاق - موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران زاهدان
 
 
  • درباره من
    طلاق - موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران زاهدان
    عظیم جان ابادی
    وبلاگ موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران به شماره ثبت 174 واقع در زاهدان با اهداف کاهش آسیب و مواد مخدر ایدز که از جمله کارهای موفق این موسسه افتتاح اولین مرکزDIC(مرگز کذری معتادین )جنوب شرق کشور تحت حمایت معاونت امور فرهنگی و پیشگیری بهزیستی س و ب ادرس مرکز زاهدان خیابان هیرمند شمالی بین هیرمند 47و49که این مرکز توانسته با تحت پوشش قراردادن بیش از 400معتاد گذری در یه سال گذشته در یکی از محله ای محروم شهر زاهدان امارخوب و قابل توجهی از خود به جای گذارد.ضمنا تمام سوالات شما رادر مورد ایدز-اعتیاد-آسیب های اجتماعی- مهارت های زندگی-ترک اعتیاد- جوابگو می باشد. تلفن های تماس:05414508964-09395438549وهمچنین در زمینه ترک اعتیاد و خدمات مشاوره ایی و حمایتی ویژه معتادین در شهر زاهدان به صورت رایگان همکاری مینماید
  • لوگوی وبلاگ
    طلاق - موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران زاهدان

  • پیوندهای روزانه
  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • مطالب بایگانی شده
    انواع مواد مخدر
    ایدز
    ترک اعتیاد
    همایش و کارگاه اموزشی موسسه ستایشگران
    بهداشت و سلامت
    دهان و دندان
    سلامت چشم ها
    کودکان
    داروها
    زنان و بارداری
    بیماری های کلیه
    بیماران دیابتی
    سرطان ها
    خون
    خواب و استراحت
    مراقبت از پا و کمر
    بزرگان علم پزشکی
    گوش حلق بینی - مو
    شناخت بیماری ها
    محیط زیست
    مضرات سیگار
    حجامت
    بیماری قلبی
    صرع
    سلامت روح و روان > آرامش ؛ عصبانیت
    سلامت روح و روان > معلولیت
    اعتماد به نفس و عزت نفس ؛ موفقیت ؛ کمرویی
    فقر بیکاری
    خودکشی
    دختران فراری و فحشا
    طلاق
    آسیب های اجتماعی مراکز غیر دولتی
    سلامت روح و روان > افسردگی ؛ بیماری های روانی
    مهر 1387
  • لینک دوستان من
    وبلاگ تخصصی حضرت معصومه «کریمه اهل بیت »
    عرشیان خاک نشین «شهید مرتضی بصیری»
    کریم اهل بیت
    تنها ترین سردار
    لینک باکس وبلاگ های مذهبی
    عاشقان وصال
    خط سبز
    وصال
    انتظار سبز
    حضرت مهدی عج
    هَل مِن ناصر یَنصُرنی
    خورشید خیبر
    نگاهی نو به فردا
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره و مقاله)
    مشکی رنگه عشقه
    ای تشنه لب
    پوست کلف
    عــــشقـــــولـــــک
    اتحادیه دانش آموزی سیستان و بلوچستان
    انجمن طنین تفتان(ملی،مردمی،مستقل)
    .•¤ خانه آرزو ¤•.
    شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
    دست خط ...
    فرشتگان رنجور
    ماورای سکوت
    بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.
    دم مسیحائی
    احساس با تو بودن
    گل یخ
    خلوت من
    دل نوشته های یک دختر شهید
    پشت جبهه
    شب مهتابی
    مه نو سفر
    وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
    او برای دم هر ثانیه ام رحمتی بود عظیم!
    نان ، عشق ، موتور هزار
    پلاک هشت
    کجایند مردان بی ادعا؟
    به برادرم مسیح
    کجایید ای شهیدان خدایی
    .:: رویش عشق::.
    در فراق وطنم
    امید آخر
    یک قدم تا پشت خاکریز
    قدرت شیطان
    آقاشیر
    بررسی عوارض استمناء و راه های ترک آن
    دل نوشته های کودک خیابانی
    تام ( تفکر - ایمان - محبت )
    سجاده ای پر از یاس
    تا ریشه هست، جوانه باید زد...
    خلوت تنهایی
    پرسه زن بیتوته های خیال
    فتوبلاگ
    آسیبهای اجتماعی
    آنالیز ریاضی قرآن
    مذهب عشق
    عاشق آسمونی
    .: شهر عشق :.
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • وضعیت من در یاهو
  • راه های برقراری ارتباط و حل مشکلات زناشویی
    نویسنده: عظیم جان ابادی پنج شنبه 87/4/27 ساعت 4:3 عصر

    یکی از ماهرترین متخصصین در زمینه ی ارتباطات، دکتر جان گرِی نویسنده ی کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی است. او از طریق کتاب ها و سمینارهایش پیامی را منتشر می کند، او می خواهد بگوید که مردان و زنان کاملاً از هم متفاوتند و یک ارتباط طولانی و بادوام با درک کردن، قبول کردن و احترام گذاشن به جنس مخالف به دست می آید. در اینجا او به پرسشهای زیر پاسخ میدهد:

    جان گرِی و گروهش چطور با یک رابطه ی مشکل دار برخورد می کنند؟
    چرا ازدواج های زیادی به طلاق ختم می شود؟
    مردان و زنان از یک رابطه چه انتظاری دارند؟
    آیا تک همسری در یک ارتباط مهم است؟
    چطور می توانید رابطه تان را با همسر سابقتان بهبود بخشید؟
    چه کسی به خاطر اشتباهاتی که در یک رابطه پیش می آید مقصر است؟
    مردان چطور می توانند بدون اینکه ناراحت شوند، گوش دهند؟
    توصیه های جان گرِی برای افرادی که در پی قرار ملاقات گذاشتن هستند چیست؟
    چطور می توان با تلخی و سختی طلاق کنار آمد؟
    حتی اگر باز با فردی مشابه ازدواج کنیم، آیا می توانیم برای بار دوم موفق شویم؟
    سوال: آیا می توانیددرمورد کلاس های جدیدتان برای افراد مجرد یا آنهایی که بعد از طلاق دوباره مجرد شده اند توضیح دهید؟

    گرِی: اولین چیزی که در این دوره ها به آن توجه می کنیم، و اولین چیزی که افراد مطلقه قبل از شروع رابطه ای جدید باید به آن توجه کنند، این است که ببینند که اشکال کار در رابطه ی قبلی چه بوده است—بدون اینکه خیلی منتقدانه درمورد خود یا همسر سابقشان قضاوت کنند. این پیام من است: وقتی ما تفاوت های بین زنان و مردان را درک نکنیم، مشکلات کوچک برایمان تبدیل به مشکلاتی لاینحل خواهند شد.

    برای مثال، مردی کم کم نسبت به همسرش علاقه اش را از دست می دهد، و این باعث جدایی آنها می شود. اگر شما به روند ارتباطات آنها در طی ازدواج نگاه کنید، زمان هایی بوده است که زن می خواسته درمورد چیزهایی صحبت کند، اما مرد سعی در حل مشکلات او داشته است، و هر دو بحث را بی نتیجه رها کرده اند. آن مرد متوجه نبوده است که زن ها گاهی دوست دارند فقط در مورد مشکلاتشان صحبت کنند، و همان موقع قصد حل کردن آن را ندارند. وقتی مردی سعی در حل مشکل می کند و موفق نمی شود، خیلی زود دست از گوش کردن به حرف های همسرش برمی دارد، درحالیکه زن هنوز دوست دارد درمورد مشکلش صحبت کند. این طریقه ی ارتباطی کاملاً بیهوده و بی نتیجه است و به هیچ وجه باعث صمیمیت نمی شود.

    هر دو آنها باید مسائل و مشکلاتشان را ارزیابی کنند تا ببینند که چطور می توانند این مشکلات را حل کنند. بعضی افراد عادت دارند که از رابطه ای به رابطه ی دیگری بروند و همسران سابقشان را برای مشکلات و سختی ها مقصر بدانند و خود هیچ مسئولیتی قبول نکنند.

    بعضی کارها هست که با انجام آنها شما بدترین احساس را در جنس مخالفتان ایجاد می کنید. تا زمانی که وقت نگذارید و کشف نکنید که چه چیز و چه کاری باعث خوشحالی جنس مخالفتان می شود، هنوز برای برقراری یک ارتباط آمادگی ندارید.

    سوال: همه دوست دارند بدانند که چرا امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها به طلاق ختم می شود. آیا این واقعاً به دلیل ارتباط غلط است؟

    گرِی: البته این می تواند یکی از دلایل باشد، اما بگذارید مسئله را کمی عمیق تر بررسی کنیم. دلیل اینکه امروزه اینقدر طلاق زیاد شده است این است که مردان و زنان امروزه توقعات متفاوتی از یک ارتباط دارند که سابقاً اینطور نبود. ما هر روز بیشتر و بیشتر می خواهیم، اما چیزی دریافت نمی کنیم، همین باعث نارضایتی می شود. در زمان پدران ما، مادران ما آن چیزهایی که امروزه زن های ما از ما می خواهند را از پدرانمان نمی خواستند. مادران ما فقط یک حمایت کننده ی خوب می خواستند.

    امروزه هر چه زنان احساس استقلال و آزادی بیشتری بکنند، بسیار کمتر نیاز به مردی پیدا می کنند که یک حامی خوب باشد. به همین ترتیب نیازهای دیگری روی کار می آیند: نیاز به عشق، صمیمیت و ارتباط. در طول تاریخ، مردان هیچوقت به درستی یاد نگرفته اند که چطور این چیزها را برآورده کنند. اگر چند نسل به عقب بروید، می بینید که هیچ صمیمیتی بین زن و مرد نبود. کار مرد این بود که از خانه بیرون برود و به خاطر خانواده اش بجنگد. او حاضر بود حتی از جانش نیز برای خانواده اش بگذرد، خانواده نیز به این نیاز داشت و آن را تقدیر می کرد. اما این چیزی نیست که زن های امروزی از همسرانشان توقع دارند. آنها می خواهند امیدها، آرزوها و دنیای درونیشان را با آنها تقسیم کنند. می خواهند که کارهایشان را با هم و درکنار هم انجام دهند. برای این توقعات، سطح بالاتری از صمیمیت مورد نیاز است که هنوز یاد نگرفته ایم که چطور آن را به دست آوریم.


    ما صداقت و صمیمیت بیشتری در زندگی هایمان نیاز داریم. برای برآورده کردن آن مهارتهای جدید نیاز است، مهارتهایی که هیچوقت والدینمان یادمان ندادند. بعضی ها در فیلم ها می بینند که چقدر یک زن و شوهر صمیمی و بامحبت با هم زندگی خوشبختی را می گذرانند و وقتی به زندگی خودشان نگاه می کنند، چنین چیزی را نمی بینند. بعد فکر می کنند که چنین زندگی فقط در فیلم ها امکان دارد. اما اشتباه می کنند. این زندگی اصلاً هم غیرواقعی نیست. فقط راه رسیدن به این زندگی را بلد نیستیم.

    در گذشته عشق نوعی وظیفه و الزام بود. اما این روزها عشق چیزی در قلب است، یک شور و شوق و میل به فرد مقابل است. احساسی جادویی است.

    سوال: آیا واقعاً مردها و زن ها چیز متفاوتی از یک رابطه می خواهند؟ شما گفتید که زن ها عشق، ارتباط و صمیمیت می خواهند، آیا مردها هم همین چیزها را می خواهند؟

    گرِی: مردها هم هرچه سنشان بالاتر می رود، 40 سال به بالاتر، همین چیزها را از یک رابطه توقع دارند. اما مردهای جوان تر دوست دارند احساس کنند که در فراهم آوردن خوشبختی همسرشان موفق بوده اند.

    اگر دقت کنید که مردها بعد از ترک یک زن یا نارضایتی در یک رابطه چه احساسی دارند، ممکن است ببینید که ظاهراً بگویند "اَه خیلی غر می زد" یا اینکه "دیگر نمیتوانستم با او سکس داشته باشم" اما احساس قلبیشان این بوده است که "دیگر نمی توانستم خوشبختش کنم."

    سوال: آیا تک همسری در یک رابطه مسئله ی مهمی به حساب می آید؟

    گرِی: تک همسری، ریشه و اساس این توقعات جدید است که ما از رابطه مان داریم. اگر بخواهیم عشقمان پردوام باشد، حتماً باید این مسئله را رعایت کنیم. بعضی مردها طالب رابطه ی آزاد هستند تا بتوانند با هر کسی که می خواهند در کنار همسرشان رابطه داشته باشند، اما همچنان عاشق همسرانشان هستند. اما سوال اینجاست که شما که عاشق همسرتان هستید، چه نیازی به برقراری ارتباط با افراد دیگر دارید. جواب این افراد خیلی ساده است. آنها می گویند، عشق ما به همسرمان چیزی است که با هیچ فرد دیگر تجربه نخواهیم کرد. اما حقیقت نشان می دهد که آنها واقعاً همسرانشان را دوست ندارند.

    اینجا پاسخ دیگری برای این سوال است: اگر شما می خواهید رابطه ای بادوام داشته باشید، باید زن زندگیتان از نظر جنسی خوب ارضا شود. چون اگر اینطور نباشد و فقط مرد ارضا شود، زن از سکس با همسر خود راضی نخواهد بود و کشش مرد به زن کمتر خواهد شد. اما اگر زن هم از رابطه ی جنسی ارضا شود، علاقه و کشش مرد به او بیشتر خواهد شد.

    برای ارضا شدن زن از رابطه ی جنسی با همسرش سه ضرورت وجود دارد: اولین آن داشتن رابطه ای خوب است. دومین ضرورت تک همسری است و سومین آن داشتن عشق و علاق فرای مسئله ی جنسی است.
    اگر مرد وفادار نباشد، حتی اگر زن اطلاع نداشته باشد، به این معنی است که همه ی انرژی جنسی خود را از همسرش دریغ کرده و به زن دیگری می دهد. زن نیاز دارد که توجه و محبت شوهر را لحظه به لحظه احساس کند. تک همسری این نیاز را برآورده می کند: باعث می شود که زن احساس کند پراهمیت ترین فرد در زندگی شوهرش است. همین مسئله باعث شکوفایی زن شده و جذابیت او را نزد همسرش روز به روز بیشتر می کند.


    ضرورت دیگر رمانتیک و احساسی بودن است—حتی اگر دوست نداشته باشید. مردها فکر می کنند که این کارها فقط برای دوران نامزدی است، پس از ازدواج مردها اکثراً دست از این کارها می کشند. اما باید به یاد داشته باشند که همین چیزها است که عشق می آورد. اگر می خواهند که رابطه شان دوام داشته باشد و روز به روز بهتر شود، باید همان کارهایی را که در دوران نامزدی می کردید پس از ازدواج هم ادامه دهید.

    البته همه ی تقصیرها گردن مردها نیست. خانم ها با شنیدن این چیزها حق را به خود می دهند اما باید بدانند که رفتار آنها هم دیگر مثل گذشته نیست. اگر همسرشان دیگر بعد از ازدواج برایشان گل نمی خرد به این دلیل است که آنها هم دیگر شوهرشان را حتی برای انجام کارهای خیلی کوچک تعریف و تحسین نمی کنند. و به جای تمجید کردن آنها شروع به گوشزد کردن خطاها و کمبودها و شکست هایشان می کنند. همین باعث می شود که عشق در رابطه از بین برود. توصیه من به خانم ها این است که کوچکترین موفقیت های همسرانشان را جشن بگیرند، پیوسته آنها را تشویق و ترغیب کنند و شکست هایشان را به رخ آنها نکشند.

    سوال: یکی از ناراحت کننده ترین مسائل در ارتباطات، به خصوص آنها که به جدایی و طلاق ختم می شوند، این است که ارتباط زوج ها با هم روز به روز بدتر می شود. و وقتی پای بچه وسط می آید، بعضی مجبور به ادامه ی زندگی به خاطر بچه ها می شوند. چطور می توان از پس رفتِ ارتباط جلوگیری کرد؟

    گرِی: تغییر دیدگاه بسیار در این رابطه کمک کننده است. فکر می کنید چرا پس از ازدواج مشکلات به وجود می آید؟ به این دلیل که همه ی ما بعد از ازدواج انجام کارهای قبل ازدواج را متوقف می کنیم. ما نیاز به مهارت های ارتباطی جدید هستیم. اولین قدم در یادگیری این مهارت ها این است: زن صحبت می کند، مرد گوش می دهد، زن از مرد به خاطر گوش دادنش تشکر می کند. زن احساس می کند که به نگرانی ها و دغدغه هایش توجه می شود. و مرد فقط قصد حل کردن مشکلاتش یا بحث کردن با او را ندارد. و وقتی از مرد برای گوش کردنش تشکر می کند، مرد یک مهارت مهم یاد میگیرد، اینکه به حرف ها و احساسات زن گوش دهد به جای اینکه سعی در حل مشکلات او داشته باشد.

    قدم دوم از طریق گفتگو و بحث جدی است. زن صحبت می کند، مرد هم صحبت میکند و پس از بحث به نتیجه می رسند. اما قبل از داشتن این نوع گفتگو و بحث، لازم است نیاز زن (شنیده شدن حرف هایش) و نیاز مرد (تحسین شدن) برآورده شود.

    سوال: فقط گوش دادن برای مرد می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص درمورد مسائل مربوط به طلاق، چون خیلی چیزهایی که از زبان همسرش می شنود ممکن است ناراحت کننده باشد. چطور می تواند بدون ناراحت شدن به گوش دادن ادامه دهد؟

    گرِی: کاری که زن می تواند در این موقعیت انجام دهد این است که بگوید: "می دانم که شنیدن این حرف ممکن است برایت ناراحت کننده باشد و اینطور به نظر می رسد که می خواهم سرزنشت کنم، اما فقط می خواهم احساساتم را بیان کنم. چون بعد از آن احساس بهتری خواهم داشت." این حرف ها همیشه کمک کننده خواهد بود. یا میتواند بگوید: "لازم نیست کاری درمورد این مسئله انجام دهی، من فقط می خواهم حرف ها و احساساتم را با تو درمیان بگذارم."

    سوال: برای آن افرادی که می خواهند دوباره به دنبال رابطه ای جدید بگردند چه توصیه ای دارید؟

    گرِی: این افراد نباید به دنبال افراد کاملی باشند. "شما باید تجربه ی بودن با افراد مختلف را کسب کنید. انتظار نداشته باشید که اولین کسی که ملاقات کردید، همانی باشد که با او ازدواج کنید. اصلاً عجله نکنید."

    همچنین توصیه می کنم یکی از دوره های برقراری ارتباط را بگذرانند. اگر ازدواج سابقتان به تلخی تمام شده است، سخت است که بلافاصله سراغ ارتباط جدیدی بروید. باید دوره های آموزشی را بگذرانید. دور و بر خود را با افرادی پر کنید که روابط اجتماعی و ازدواج های موفقی داشته اند. این به شما کمک خواهد کرد که کمی مثبت بیندیشید.

    سوال: به نظر می رسد که بعضی افراد هیچوقت نمی توانند با طلاقشان کنار بیایند. نامه هایی از افرادی برایمان می آید که 30 سال است طلاق گرفته اند، ما هنوز همان بدخویی، عصبانیت ها و تلخی های دوران طلاق را ا خود دور نکرده اند. این افراد چه کار باید بکنند؟

    گرِِِی: تلخی ها و احساسات منفی پس از طلاق را می توان با درمان های احساسی-عاطفی از بین برد. به این افراد توصیه می کنم که یک فهرست احساسی تنظیم کنند. اول لیستی از کارهای همسرشان هنگام جدایی را در آن بنویسند. همه آن چیزهای که از آن عصبانی و ناراحت هستند. بعد نامه ای به خودتان بنویسید و از احساسات و حال و هوای کنونیتان در آن بنویسید. بعد زمانش رسیده است که به مسئولیت خودتان در قبال طلاق فکر کنید. من کتابی نوشته ام که در آن به افرادی که در رابطه های قبلی خود شکست خورده اند بسیار کمک می کند. به آنها کمک میکند تا همسرانشان و خودشان را به این خاطر ببحشند تا بتوانند به زندگیشان ادامه دهند.

    باید رابطه هایتان را بدون قضاوت ناعادلانه دوباره بررسی کنید. این همان بخشیدن است. بخشیدن راه رفتن به سمت ارتباطات تازه است. بعضی افراد با مشاوره و صحبت کردن با دیگران بهبود می یابند. هرکاری که می کنید، اما نباید بگذارید این دردها درونتان باقی بماند، باید به صورتی آنها را بیرون بریزید.

    سوال: متخصصین بسیاری گفته اند که افراد مطلقه برای بار دوم با فردی شبیه به همان فرد سابق، اما با جسمی متفاوت ازدواج کنند. آیا ممکن است با فردی مشابه همسر سابق ازدواج کنند اما اینبار رابطه شان جواب دهد، به این دلیل که طریقه ی رفتار و برخورد را یاد گرفته اند؟

    گرِی: بارها و بار ها دیده ام که ازدواج دوم یا سوم بسیار موفق بوده است. ما با افرادی مشابه همسر اولمان دوباره و دوباره ازدواج می کنیم، اما با بالاتر رفتن سن و یاد گرفتن آموزش ها ویژه و کسب تجربه های بیشتر موفق خواهیم شد. کاری که این افراد یاد می گیرند این است که از بدترین موقعیت همیشه بهترین را بسازند.

    منبع: www.mardoman.com 


        نظرات دیگران ( )

  • زندگی بدون عشق: آیا طلاق تنها راه حل است؟
    نویسنده: عظیم جان ابادی پنج شنبه 87/4/27 ساعت 4:2 عصر

    ماندن در یک زنـدگی زناشویی بی عشق مخمصه ای غیر قابل تحمل است، امـا بـه ایـن مـعنـا نیست که حتماً چنین زندگی باید به طلاق منجر شود.
    حل مشکل ازدواجهای بی عشق نیاز به خوداندیشی برای ارزیابـی موقعیت، جرات و جسارت برای تصمیم گیری قاطع بـا همسرتان، و ابتـکـار عـمــل برای رویارویی با این واقعیت دارد کـــه طلاق ممکن است بهترین راه حل برای این ازدواج باشد.

    اما قبل از اینکه سریعاً به سراغ آسان ترین راه حل بروید و برای طلاق تصمیم گیری کنید، باید اطمینان حاصل کنید که کاملاً منطقی درمورد این تصمیم فکر کرده اید.

    ماندن در یک ازدواج بی عشق و تصمیم گرفتن درمورد اینکه طلاق بگیرید یا نه فقط بر مبنای این واقعیت، سوء استفاده از فرصت است. این تصمیم برای طلاق مثل تصمیماتی که به خاطر سایر مشکلات موجود در زندگی های زناشویی مثل بوالهوس بودن فرد مقابل یا خیانت او، نیست. انتخاب طلاق وقتی صحبت از زندگی زناشویی خالی از عشق می شود، موقعیتی کاملاً متفاوت است.

    وقتی درمورد طلاق تصمیم می گیرید، این فرصت از نظر فردی خیلی در شما رشد میکند، چون شما در رابطه ای زندگی می کنید که خالی از هرگونه عشق و محبت است. اجازه بدهید کمی درمورد مسائل مربوط به چنین موقعیت هایی و رویکرد شما به آن صحبت کنیم تا شاید با توجه به این مسائل بتوانید بهتر ردر این رابطه فکر کرده و تصمیم بگیرید.

    مورد 1: عشق را آنطور که آن را می بینید تعریف کنید و ببینید آیا همسرتان هم در این رابطه با شما موافق است یا نه، حداقل تاحدودی.

    برای ارزیابی درست ازدواج های بی عشق، اطمینان یافتن از روشن و واضح بودن ایده و تفکر شما در مورد عشق، راه بسیار خوبی است که ببینید در زندگی چه چیز را از دست داده اید. و اگر ایده همسرتان درمورد عشق با شما مغایر باشد، تاحدی که هیچیک از شما نتواند در کنار هم عشق را تجربه کند، احتمالاً نیاز به مشاوره دارید تا ریشه بی عشق بودن رابطه تان مشخص شود.

    مورد 2: قبل از اینکه به سراغ طلاق بروید، اول اطمینان یابید که واقعاً در زندگیتان هیچ نوع عشقی وجود ندارد.

    از خودتان بپرسید، "آیا واقعاً در زندگی زناشویی من عشقی وجود ندارد یا من خسته شده ام؟" زنده نگه داشتن عشق در ازدواج نیاز به رابطه بسیار قوی با خودتان و همسرتان دارد. دلایلی را که فکر می کنید زندگیتان خالی از عشق است را لیست کنید و ببینید این دلایل تا چه حد معقول و منطقی هستند و آیا نشان نمی دهد که کمی عشق در زندگیتان وجود دارد و می توانید برای بهبود وضعیت اقدام کنید؟ بی عشق بودن رابطه حتماً به این معنا نیست که همه چیز برای آن رابطه تمام شده است.

    مورد 3: برحسب تعریف خود از عشق، ببینید که آیا تا به حال واقعاً عاشق بوده اید.

    بی عشق بودن زندگی زناشویی شما ممکن است همیشگی نبوده باشد. ممکن است در طول زندگی خود با همسرتان از فواید دیگری در گذشته بهره مند می شده اید که اکنون وجود ندارد و به همین دلیل است که از رابطه تان خسته شده اید.

    البته اگر زمانی در گذشته عاشق شوهرتان بوده اید، احتمالاً هر دوی شما آنچه را که باید برای حفظ این عشق انجام نداده اید. قبل از اینکه بخواهید اقدامی برای این زندگی بی عشق بکنید، ببینید که تفکر شما درمورد عشق با گذشت زمان چقدر تغییر کرده است.

    مورد 4: ببینید آیا برای متاهل بودن حتماً نیاز دارید که زندگیتان سرشار از عشق باشد، و آیا نمی توانید شعله عشق را در زندگی زناشوییتان روشن کنید؟

    این مورد یکی از مهمترین مسائل در تصمیم گیری شماست. خیلی از افراد علیرغم بی عشق بودن زندگی زناشوییشان آن را حفظ کرده اند چون فوایدی که از متاهل بودن نصیبشان می شده بسیار ارزشمندتر از نیاز آنها به عشق بوده است. این فواید میتواند خیلی چیزها باشد و می تواند از فقدان اعتماد به نفس، مسائل مادی، ترس از تنهایی و ... ناشی شود.

    اگر شما از آندسته از افراد هستید که برای متاهل بودن حتماً به عشق نیاز دارند، قبل از اقدام به طلاق، حتماً به روشن کردن شعله عشق در رابطه تان فکر کنید. اگر برای این تصمیم گیری با خود می جنگید، مطمئن باشید که رابطه تان ارزشش را دارد که فرصتی دوباره به آن بدهید.

    اگر از ته قلب درمورد فقدان عشق در رابطه تان با همسرتان گفتگو کنید، امکانش هست که ببینید او نیز با چنین مشکلی روبه روست.

    ماندن در یک زندگی بی عشق، اگر برای خوشبختی حتماً به عشق نیاز داشته باشید، می تواند روز به روز انرژی شما را تحلیل برد. اگر زندگی زناشوییتان برایتان ارزشمند است، قبل از اینکه برای طلاق اقدام کنید، کمی عاقلانه تر درمورد موقعیتتان فکر کنید و برای شعله ور کردن دوباره عشق در رابطه تان هر چه از دستتان برمی آید انجام دهید. خیلی از زندگی ها به اینصورت نجات یافته است.

    منبع: www.mardoman.com


        نظرات دیگران ( )

  • کاوشی درباره طلاق توافقی
    نویسنده: عظیم جان ابادی پنج شنبه 87/4/27 ساعت 4:1 عصر

    بارها شنیده ایم که آمار طلاق در کشور ما رو به افزایش است اما به ظاهر هیچ اقدام موثری در این خصوص انجام نشده است.در احادیث نبوی آمده است که طلاق از منفورترین اعمال است اما در خیلی از موارد می بینیم که تنها راه حل برای افراد محسوب می شود.یکی از اقسام طلاق، طلاق توافقی است که متاسفانه در جامعه ما روز به روز در حال افزایش است و می بینیم که دیگر هیچ کدام از طرفین خواستار ادامه زندگی نیستند؛ در صورتی که در گذشته این طور نبوده است. با 2 کارشناس قضایی در خصوص این نوع طلاق به گفت وگو پرداختیم که در ذیل می آید: به طور کلی طلاق در فقه و قانون به معنی انحلال علقه زوجیت بین زن و مرد در ازدواج دائم است و علی القاعده در اختیار مرد است؛ مگر موارد خاصی مانند عسر وحرج، شرایط ضمن عقد و... که یا مرد مجبور به طلاق زن می شود یا زن وکیل در طلاق خویش از ناحیه همسرش می شود که در مواد 1133 و 1134 قانون مدنی به این موضوع اشاره شده است.
    معاون آموزشی دادگستری استان با بیان این مطلب گفت: طلاق توافقی اصطلاحی است که امروزه رایج شده است و طرفین خارج از دادگاه با هم توافق بر جدایی می کنند و به لحاظ ممنوعیت قانونی ثبت طلاق بدون مجوز دادگاه، زوجین به دادگاه مراجعه و اجازه ثبت طلاق را با شرایطی که خود به توافق رسیده اند، اخذ می کنند.حجت الاسلام مهدی بصیری افزود: براساس فقه و به تبع آن قانون مدنی شاید بهترین نوع طلاق توافقی را بتوان طلاق خلع و مبارات دانست.
    وی درخصوص طلاق خلع توضیح داد: زن به هر عنوان از شوهرش کراهت دارد و حاضر می شود با بخشیدن مالی اعم از این که مهریه باشد یا کمتر وبیشتر، از او طلاق بگیرد و شوهر نیز با قبول این مال راضی به این امر می شود.
    وی در توضیح طلاق مبارات هم گفت: در این نوع طلاق، کراهت از سمت طرفین است و در عین حال زن حاضر می شود مالی را که از مهریه اش بیشتر نباشد، به شوهر بدهد و همسرش با قبول آن، با طلاق توافق می کند که در واقع در هر دو نوع طلاق مصرح در قانون، طرفین توافق بر جدایی دارند.حجت الاسلام بصیری تصریح کرد: طلاق توافقی در اصطلاح امروزی چیزی فراتر از طلاق خلع و مبارات و عبارت است از طلاقی که براساس توافق زوج ها اجرا می شود و دادگاه تنها اجازه ثبت آن را می دهد که در اصطلاح حقوقی به چنین اجازه ای(گواهی عدم امکان سازش) می گویند.وی در خصوص طلاق توافقی اظهار داشت: در این نوع طلاق، درگیری و مشاجرات افراد خانواده طرفین به حداقل می رسد زیرا به طور معمول در پرونده های طلاق به تقاضای زن یا شوهر پرونده های متعدد حاشیه ای توهین، ایراد ضرب، ترک انفاق، مطالبه مهریه و جهیزیه، حضانت و ملاقات اطفال و... مطرح می شود ولی در طلاق توافقی طرفین در این موضوعات با هم توافق کرده اند و همان توافق ملاک عمل است.وی افزود: در این نوع طلاق آرامش روحی و روانی زوج ها و فرزندان نسبتا حفظ می شود و کدورت ها و درگیری های بعد از طلاق بین زوج ها و اطرافیان به حداقل می رسدو به لحاظ این که جدایی با توافق بوده است، امکان بازگشت و تشکیل مجدد زندگی مشترک زیاد است.این مقام قضایی ادامه داد: ارتباط طرفین بعد از طلاق به ویژه در امر ملاقات اطفال و ارتباط خانوادگی کمترین تنش را خواهد داشت و آبرو و حیثیت طرفین و اسرار آنان کمتر در معرض خطر قرار می گیرد و تا حد زیادی حفظ می شود.حجت الاسلام بصیری، درخصوص معایب طلاق توافقی نیز گفت: مهم ترین عیب طلاق توافقی به ویژه در زوج های جوان و قبل از مراسم عروسی این است که با عجله و شتاب و بدون تفکر و تعقل صورت می گیرد.وی افزود: در چند مورد که این جانب موفق به صحبت با طرفین شده ام، علت مراجعه و تقاضای طلاق توافقی، به توافق نرسیدن طرفین برای رفتن به میهمانی، سینما، پارک و مسافرت در دو یا سه روز قبل از مراجعه به دادگاه عنوان شده و بدیهی است چنین تصمیمی بدون تفکر و تعقل صورت گرفته است. وی به کار نگرفتن خرد و مداخله نکردن بزرگان فامیل و وابستگان را از دیگر معایب طلاق توافقی عنوان کرد و ادامه داد: توجه نکردن به سرنوشت اطفال و زندگی پس از طلاق و جدایی هم از معایب این نوع طلاق است.حال این سوال مطرح می شود که توافق شامل چه موضوعاتی می شود؟ دادرس دادگاه عمومی بیرجند در این خصوص گفت: همان طوری که در قانون آمده است دادگاه ضمن صدور گواهی نبود امکان سازش، باید نسبت به حقوق مالی زن در حکم صادر شده تعیین تکلیف کند.حسن ودیعی افزود: حقوق زن عبارت است از مهریه، نفقه، جهیزیه و حضانت فرزندان که در طلاق های یک طرفه و توافقی باید این 4 موضوع معین شود.وی خاطرنشان کرد: معمولا عرف شایع این است که زن در مقابل بذل قسمت یا همه مهریه خود حضانت فرزند یا فرزندان را برای خود مقرر می کند.وی در توضیح نفقه نیز گفت: منظور ایام عده و گذشته است که باید بر مبنای وجه رایج مبلغی تعیین یا این که زن آن را بذل کند.همچنین جهیزیه نیز به طور عمده مربوط به زن است و به طور معمول طبق توافق همه اقلام جهیزیه را دریافت می کند.وی ادامه داد: حضانت نیز بستگی به تعداد فرزندان،سن و جنسیت آن ها دارد و سرپرستی فرزندان مشترک مورد توافق قرار می گیرد. بدیعی با اشاره به این که مباحث چهار گانه عنوان شده در قبل از تقدیم دادخواست طلاق توافقی مورد بحث قرار می گیرد، اظهار داشت: بهتر این است که طی صورت جلسه ای مکتوب در حضور حداقل 2 نفر توافقات درج شود و سپس دادخواست ارائه شده، به امضای دو طرف برسد و بعد از تقدیم دادخواست دادگاه به صورت فوق العاده اقدام به داوری کند.وی ادامه داد: خوب است که زوج ها در زمان تقدیم دادخواست یک نفر از نزدیکان خود را به همراه داشته باشند.بدیعی تاکید کرد: این دو نفر داور باید طی 2 جلسه که بهتر است در 2 روز جداگانه باشد، با حضور زوج ها جلسه تشکیل دهند.با توجه به نظر کارشناسان می توان گفت: اگر در زندگی مشترک راهی برای ادامه زندگی جز طلاق و جدایی وجود نداشته باشد، طلاق توافقی دارای مزیت های مختلفی بر طلاق به تقاضای مرد یا زن خواهد بود.از طرف دیگر براساس آمار اداره کل ثبت احوال استان تعداد طلاق های ثبت شده در سال 86، 573 مورد بوده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل 8/9 درصد افزایش را نشان می دهد. بنابراین چند توصیه دراین رابطه شاید بتواند در استحکام خانواده ها موثر واقع شود:
    1 - قبل از هرچیز دو طرف به فکر سامان دادن زندگی با از خودگذشتگی، فروتنی و درک طرف مقابل و مشکلات او باشند.2 - مشکلات موجود زندگی را با مشکلات احتمالی بعد از طلاق مقایسه کنند و به اصطلاح بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنند.3 - با بزرگان فامیل و افراد با تجربه و دلسوز مشورت کنند.4 - طلاق و جدایی را آخرین راهکار بدانند و توجه کنند راهکارهای مناسب دیگری وجود دارد تا زندگی مشترک از هم نپاشد.5 - و اگر بالاخره تصمیم بر جدایی گرفتند نسبت به امور مالی طرفین با تعقل و تفکر بیشتری تصمیم گیری کنند؛ زیرا به طور معمول این گونه تصمیم ها آنی است و در آینده پشیمانی به همراه دارد ولی کار به جایی نمی رسد، بنابراین می طلبد تا قبلا نسبت به آن قضایا بیشتر سبک و سنگین شود.

    منبع: روزنامه خراسان


        نظرات دیگران ( )

  • طلاق یا یک زندگی پر تنش؟ (قسمت اول)
    نویسنده: عظیم جان ابادی پنج شنبه 87/4/27 ساعت 4:1 عصر

    حتما بارها شنیده‌اید که جدایی والدین زندگی فرزندان را تباه می‌کند و عامل اصلی تمامی مشکلات روحی و روانی و رفتاری فرزندان به شمار می‌آید .
     تحقیقات بسیار زیادی در مورد تأثیر جدایی والدین بر زندگی فرزندان انجام شده است که اغلب آنها بدون بررسی علل مشکلات رفتاری یا ذهنی کودکان طلاق، با نگاهی سطحی و ساده، جدایی والدین را عامل تمامی اختلالات رفتاری ذکر کرده‌اند و با توجه به این فرضیه اشتباه، مانع جدایی بسیاری از زوج‌ها شده‌اند .
    ولی آیا زندگی کردن کودک در یک خانه پرتشنج که افراد آن رابطه سرد و بی‌روحی با یکدیگر دارند آسیب کمتری به روح و روان او وارد می‌آورد ؟
    سارا مک لین، پژوهشگر آمریکایی در این مورد می‌گوید: علت مشکلات روحی فرزندان طلاق، جدایی والدین یا زندگی کردن آنها با یکی از والدین نیست، بلکه تشنج‌ها و درگیری‌های خانوادگی و اختلافات والدین پیش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهنی آنها می‌شود و به دنبال خود معضلات رفتاری را به همراه می‌آورد .
    وی معتقد است جدایی به تنهایی آسیبی به هیچ یک از افراد خانواده وارد نمی‌کند بلکه مشکلات پیش از آن و عواملی که موجب رسیدن خانواده به نقطه پایان می‌شود، موجب ایجاد مشکل در روح و روان کودک و حتی والدین خواهد شد .
    جوزف هوپر، پژوهشگر مسائل خانواده می‌گوید: زمانی بقای یک زندگی خانوادگی برای کودک مفید است که درگیری‌ها و مشکلات اعتقادی  و سلیقه‌ای والدین محسوس نباشد، زیرا در غیر این صورت دوام یک زندگی نه تنها به سود کودک نیست بلکه باعث تشدید تشویش‌های ذهنی و مشکلات روحی او می‌شود .
    پل آماتو، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه نبراسکا و آلن‌بوث، استاد دانشگاه پنسیلوانیا تحقیق همه جانبه‌ای انجام داده و اعلام کردند واقعیت این است که بسیاری از خانواده‌ها بدون اینکه درگیری‌های شدید یا اختلافات عمیق داشته باشند از هم پاشیده می‌شوند .
    آمار نشان می‌دهد هفتاد درصد از کل طلاق‌های صورت گرفته در ایالت متحده آمریکا مربوط به زوج‌هایی بوده که با یک دوره مشاوره کوتاه و حتی با تفکر و همدلی بیشتر، قادر به ادامه زندگی بوده‌اند و بدون تردید این شرایط برای فرزندان مناسب‌تر است .
    آنها پیشنهاد می‌کنند والدینی که مشکلات جدی با یکدیگر ندارند سریع تصمیم به جدایی نگیرند زیرا نمی‌توان از اثرات منفی این پدیده اجتماعی بر فرزندان غفلت کرد. بهتر است زوج‌ها تا زمانی که فرزندان‌شان دوران بلوغ را پشت سر می‌گذارند کانون خانواده خود را حفظ کنند و در صورت باقی ماندن مشکل، پس از سپری شدن دوران بحرانی  فرزندان‌شان تصمیم به جدایی بگیرند .
     البته این مسأله تنها شامل خانواده‌هایی می‌شود که مشکلات و درگیری‌های آنها اندک است، زیرا زندگی کردن کودک در یک خانه پر تشنج و پردرگیری، نه تنها تأثیری مثبت بر ذهن و رفتار او ندارد بلکه آسیب‌های بسیار جدی به روح و روان وی وارد می‌کند .
    مگی گالاگر در کتاب "یک جدایی مسالمت‌آمیز" آورده است: معمولاً طلاق به عنوان راه حلی برای پایان بخشیدن به درگیری‌ها و تنش‌ها پیشنهاد می‌شود اما آیا واقعا طلاق موجب خاتمه یافتن درگیری بین زوجین می‌شود؟

    آمارها نشان می‌دهد تنها 12 درصد از زوج‌ها پس از طلاق رابطه‌ای مسالمت‌آمیز و بدون درگیری با یکدیگر دارند و می‌توانند برای تأمین خواسته فرزندشان یا ایجاد آرامش برای وی رابطه‌ای نسبتاً آرام و دوستانه داشته باشند، اما 50 درصد از زوج‌ها پس از طلاق با یکدیگر رفتاری تندتر دارند و مشاجرات و درگیری‌های آنها با شدت بیشتر و اغلب در حضور فرزندان صورت می‌گیرد .
    این روابط با گذشت مدت زمانی حدود 5 سال از تاریخ طلاق به یک کینه و دشمنی دیرینه بدل می‌شود و کودکان را وارد یک میدان جنگ می‌کند. پس در واقع، راه حل در جدایی نیست، در تغییر شرایط است، زیرا تا پیش از آن زوج‌ها در یک محیط و زیر یک سقف بودند و حالا اغلب مشاجرات به صورت تلفنی یا از طریق رابط و واسطه انجام می‌  شود .
    حال این سؤال پیش می‌آید که آیا طلاق باعث کاهش درگیری‌ها و تنش‌ها در خانواده می‌شود و آرامش را به کودکان آن خانواده‌ها باز می‌گرداند؟
    روشن است که برای پایان بخشیدن به درگیری‌ها و تنش‌های موجود بین زوجین، جدایی و طلاق آخرین راه است، اما بدون تردید این درگیری‌ و مشاجره دو زوج نیست که باعث بر هم خوردن آرامش کودک می‌شود بلکه درگیری و اختلاف والدین کودک است که امنیت را در محیط خانه از بین می‌برد و او را موجودی ضعیف و افسرده می‌کند و طلاق نیز باعث کاهش این مشاجرات نخواهد شد پس تأثیر مثبتی روی فرزندان ندارد مگر اینکه والدین با آگاهی از موقعیت خود و فرزندان‌شان عملکرد خود را تغییر دهند و کاری کنند که هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود .
    مگی گالاگر، در صفحه 103 کتاب "برافکندن ازدواج"، ( The Abolition Of Marriage) می‌گوید: طلاق باعث تشدید درگیری‌های والدین و مشاجرات آنها می‌شود و آسیب‌های وارد شده به فرزندان را افزایش می‌دهد. آمار نشان می‌دهد دو سوم از زوج‌ها حتی پس از 5 سال از تاریخ جدایی خود نسبت به یکدیگر احساس عصبانیت و خشونت می‌کنند و به دنبال راهی هستند تا این کاستی‌های روحی و روانی را جبران کنند در این شرایط، اغلب به منافع و مصالح فرزندشان یا نظریات کارشناسان توجهی ندارند و تنها با پرخاشگری و خشونت موجب سبک شدن بار مشکلات خود می‌شوند، اما این سبک شدن باعث تشدید اختلالات روحی و روانی فرزندان می‌شود که شاهد این رفتارهای پرتشنج در محیط خانواده هستند .
    * یک طلاق خوب و مسالمت‌آمیز از دوام یک ازدواج پرتنش بهتر است
    تا پیش از دهه 70 میلادی، اغلب والدین خود را موظف می‌کردند که برای تأمین آرامش و سلامت روانی فرزندان‌شان حرفی از جدایی به میان نیاورند و علی‌رغم اختلافات و درگیری‌های بسیار به زندگی زناشویی خود ادامه دهند اما پس از آغاز این دهه، نظریه تازه‌ای مطرح شد که بر ساختار ذهنی و فکری خانواده‌ها تأثیر گذارد .
    نظریه جدید بر این مبنا بود که زندگی فرزندان در خانواده‌هایی که پر از تنش و درگیری است اثرات بسیار مخربی بر فکر و روح آنها دارد، پس جدایی والدین برای این دسته مفیدتر و بهتر است. با اعلام این نظریه جدید تعداد زیادی از خانواده‌های پرتشنج به این راه حل تازه روی آوردند و جدا شدن والدین باعث بازگشت آرامش به زندگی فرزندان شد .
    روزالیند بارنت، پژوهشگر استرالیایی می‌گوید: فرزندان خانواده‌های پرتنش، مشکلات رفتاری بیشتری نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراین اگر والدین به جای تلاش برای تداوم یک رابطه پر از درگیری و مشاجره اقدام به جدایی کنند و پس از جدایی یک رابطه سالم و مسالمت‌آمیز با همسر سابق خود که پدر یا مادر فرزندشان است برقرار سازند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان کمک کنند و باعث ارتقای شخصیت او شوند .
    وی افزود : در بسیاری از موارد، طلاق باعث رها شدن زنان از تنش و افسردگی می‌شود. مادران سالم‌تر و شاداب‌تر می‌توانند فرزندانی آرام‌تر و فعال‌تر تربیت کنند و موجب تقویت اعتماد به نفس آنها شوند .
    شاداب‌تر شدن مادر و بازگشت وی به زندگی عادی باعث ایجاد انگیزه در فرزندان می‌شود و به آنها اطمینان می‌دهد که در هر مرحله از زندگی می‌توان با مشکلات مبارزه کرد و سربلند بیرون آمد .
    اغلب والدین پس از جدایی، مقاومت بیشتری در برابر مشکلات پیدا می‌کنند و فرزندان‌شان را برای پذیرش شرایط سخت زندگی آماده می‌کنند. به همین دلیل اکثر فرزندان طلاق استقلال بیشتری دارند و در تصمیم‌گیری‌های خود با اقتدار بیشتری حرکت می‌کنند. اندرسون، پژوهشگر آمریکایی در مورد دلیل این مسأله می‌گوید: زمانی که یک زن خود را از زندگی پرتشنج رها می‌کند، از نظر ذهنی و روحی با مشکلات زیادی مواجه است که برای از میان بردن آنها احتیاج به استقلال فکری و اقتدار شخصیتی دارد و به تدریج به تقویت این نیروهای درونی می‌پردازد و برای اینکه فرزندانش در شرایط مشابه آسیب کمتری ببینند، سعی می‌کند این نیروها را در آنها ایجاد کند .
    بنابراین فرزندان این مادران مقتدر و توانمند، گام‌های محکم‌تری در زندگی خود برمی‌دارند و موفقیت‌هایی مشابه با دیگر افراد جامعه خواهند داشت البته تنها در صورتی که والدین پس از جدایی، رفتاری خشونت‌بار و کینه‌جویانه با یکدیگر نداشته باشند و محیطی نسبتاً آرام را برای فرزندان‌شان فراهم کنند .
    پژوهش‌ها نشان می‌دهد فرزندانی که پس از جدایی والدین بتوانند با هر دو والد خود ارتباط نزدیک داشته باشند و در هر دو محیط احساس امنیت و آرامش کنند کمترین آسیب را می‌بینند .
    طبق آمارهای موجود، درصد شکست رفتاری در این قشر، کمتر از فرزندان والدینی است که پس از جدایی هنوز مشاجرات پی‌درپی دارند و نتوانسته‌اند به آرامش لازم دست پیدا کنند .
     همچنین نسبت مشکلات رفتاری در فرزندان خانواده‌هایی که همیشه شاهد درگیری و مشاجره والدین هستند بیشتر از فرزندان طلاق است. این در حالی است که مشکلات رفتاری در فرزندان خانواده‌هایی که یکی از والدین به‌دلیل مشکلات اخلاقی و جرایم مختلف در زندان هستند یا به هر دلیلی منزل را ترک کرده‌اند، بسیار زیاد است . 

    منبع: روزنامه اعتدال


        نظرات دیگران ( )

  • طلاق؛ رهایی یا نابسامانی
    نویسنده: عظیم جان ابادی پنج شنبه 87/4/27 ساعت 4:0 عصر

    پدیده طلاق، در جامعه امروز به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی مطرح می شود که ریشه در تغییر و تحولات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، زیستی و ... دارد که با پیچیده تر شدن زندگی امروز، سطح آن نیز شدت یافته است. در این گفت وگو، مسئله طلاق و عوامل تشدید آن در جامعه ایران از منظر دکتر صدیق سروستانی - آسیب شناس اجتماعی - مورد بررسی قرار گرفته است.

    با توجه به این که طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان یک امر مذموم و قبیح و در عین حال وحشت آور تلقی می شده، ولی امروزه می بینیم که طلاق، ابزار رایجی شده که به مدد آن، افراد خود را از وضعیت موجود رها می کنند. به طوری که نسل امروز ما نسبت به گذشته از پدیده طلاق، وحشت و استرسی به خود راه نمی دهد و این امر خیلی راحت در حال جا افتادن در جامعه است.

    آقای دکتر، شما این تغییرات را چگونه ارزیابی می کنید؟

    از نظر من، بحث طلاق به لحاظ شرعی مباح و به لحاظ قانونی هم مجاز است، یعنی شارع مقدس، طلاق را برای این گذاشته است که وقتی زندگی مشترک خانوادگی دو نفر به بن بست می رسد، راه فراری داشته باشند یا این امکان وجود دارد که در یک زندگی، یک وضعیت بهتر و سالم تری شکل بگیرد. مثلا زن و شوهری بچه دار نمی شوند تا زمانی که با هم هستند، اما اگر این زوج، از هم جدا شوند - یعنی این زن، همسر مرد دیگری شود و آن مرد هم، شوهر یک زن دیگر- بچه دار می شوند، چنین طلاقی اشکالی ندارد.

    یا مشکلاتی که در مورد بیماری ها هست. مثلاً اگر مرد یا زنی مشکل جنسی داشته باشد این، از مواردی است که طلاق مجاز شده است. در نتیجه، به نظر من طلاق نفس الامر اشکالی ندارد، هر چند که خیلی ها می گویند طلاق زشت ترین حلال خداست.

    به هر حال، آدم از وضعیت طلاق دل چرکین است، چون طلاق چیزی است مقابل پیوند انسانی و اجتماعی؛ یعنی «گسستگی» و ما آدم ها به لحاظ عاطفی از این وضعیت خوشمان نمی آید.

    اما این که قبلاً طلاق کمتر بود و الان بیشتر شده است آن هم نشانه لزوماً مثبتی نیست. به نظر می آید که الان آمارهای ما پیشرفت کرده، اطلاعات ما بیشتر شده و دستگاه های اندازه گیری مان قوی تر شده که در نتیجه امروز آمارهای بیشتر و دقیق تری داریم که قبلاً نداشتیم. دوم این که آگاهی مردان و زنان در جامعه نسبت به زندگی، نسبت به اهداف زندگی، نسبت به سازش، نسبت به پیوند اجتماعی، نسبت به گسست اجتماعی بیشتر شده که قبلاً نبوده است. مردم باسوادتر شده اند، در حالی که قبلاً نرخ بی سوادی خیلی زیاد بوده است یا مثلا آگاهی زنان از حقوق و مزایای زن بودن در جامعه بیشتر شده یا حتی بروز اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه افزایش پیدا کرده است. تعداد زنان بیشتری در جامعه کار می کنند، زنان امروز در آمد دارند و به معنی اقتصادی، شریک زندگی اند، و گاه خودشان نان آور خانواده شده اند. بنابراین مجموعه این عوامل به اضافه اطلاعات بیرونی مانند مداخله ماهواره، ویدئو، و سایر وسایل ارتباط جمعی باعث می شود که شرایط و وضعیت نسبت به قبل متغیر باشد و این لزوماً نشانه آشفتگی اجتماعی، فروپاشی اجتماعی و فرهنگی و منفی بودن اوضاع روزگار و نابسامانی نیست. یعنی همین طوری که جمعیت بیشتر شده، باید درصد هر چیزی هم بیشتر شده باشد و زیاد شدن درصد، فقط نشانه منفی نیست که بگوییم علائق نسبت به خانواده کمتر شده است.

    یک وجه مثبتش این است که زن ها عمدتاً بیشتر به حقوق خود آگاه شده اند و دیگر زیر بار نمی روند. زندگی دیگر بسوز و بساز نیست، بساز و بسوز هم نیست. زندگی یک زندگی انسانی است که دو انسان با هم به طور مشترک زندگی می کنند و حق و حقوقی دارند و همچنین وظایفی در مقابل این حق و حقوق دارند.

    بنابراین افزایش نرخ طلاق همه اش نابسامانی نیست، یک جاهایی هم مثبت است. ما باید هوشیار باشیم و عوامل منفی آن را کنترل کنیم.

    چگونه می توان برای کاهش طلاق برنامه ریزی کرد؟

    ما باید بدانیم طلاق به چه دلایلی اتفاق می افتد. آیا به دلیل عدم همسازی اخلاقی و ناسازگاری رفتاری زن و شوهر با همدیگر است یا به دلیل عدم تناسب وضعیت اقتصادی آنها با روزگار (درآمد کم خانوار و فقر) یا این که به دلیل مشکلات آسیبی و جرمی مثل جنایت، قتل، اعتیاد و... یا به دلیل مشکلات جنسی (این که مردم از وضعیت ارتباط جنسی آگاهی بیشتری پیدا کرده و توقع و انتظار متناسب تری دارند که عمل نمی شود) یا ... .

    اگر دلایل ذکر شده، در افزایش طلاق تأثیر گذار است، بایستی مسائل مربوط به اینها برطرف شود و جامعه در برابر آن ایمن شود. مثلاً باید یک توافق اخلاقی میان زن و مرد ایجاد شود، آموزش رفتار مسالمت آمیز ترویج شود، تنش ها کاهش یابد، چنانچه کسی معتاد است یا باید مورد معالجه قرار گیرد یا این که به حال خود رها شود. در این گونه موارد، لزوماً کاهش طلاق حاصل نمی شود. برای همین است که من می گویم طلاق بد نیست. اگر کسی شوهرش جانی است، خودش باید طلاق بگیرد تا زندگی سالمی برای بچه های خودش فراهم کند و بچه هایش را از این محیط خرده فرهنگ خانوادگی جنایتکارانه رها سازد.

    اما برخی از موارد رو به طلاق را می توان با ترویج نوعی مسالمت و صرفه جویی در اوضاع اقتصادی به زندگی برگرداند. البته همه دستگاه ها هم باید همکاری کنند. ما در رادیو و تلویزیون مشاهده می کنیم که به گونه ای عجیب مصرف زدگی ترویج می شود. در خیابان ها هم روی تابلوها نشانه های این پدیده دیده می شود که اینها با زندگی صرفه جویانه درویشی منافات دارد. تبلیغ و ترویج باید به گونه ای باشد که سطح توقعات کاهش یابد و هر کسی به اندازه جیب خود زندگی کند و نخواهد با قرض و زندگی قسطی، روزگار بگذراند. عواملی مثل بیکاری که زمینه بروز طلاق را فراهم می کند از عوامل دیگری است که دولت باید در آن چاره اندیشی کند.

    منبع: www.mohsenazizi.blogfa.com


        نظرات دیگران ( )

       1   2   3   4   5      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی با بیش از 100 مطلب
    ادرس جدید سایت
    کپسولهای ترک اعتیاد، بلای جان معتادان
    کتامین
    روشهای نوین ترک سیگار
    [عناوین آرشیوشده]